روزهای طلایی زندگی

یک مادر که تصمیم داره روزهای بهتری برای بچه ها بسازه.

روزهای طلایی زندگی

یک مادر که تصمیم داره روزهای بهتری برای بچه ها بسازه.

پایان تابستان

انگار همین دیروز بود که بچه‌ها تعطیل شدن و کلی برنامه تو سرمون بود که اجرا کنیم و نکردیم!

حالا فردا دوباره سال تحصیلی شروع میشه. پسر من کلاس اولش تو کرونا بود یعنی واقعا بچه‌هایی که امسال کلاس هفتم هستن تا حالا یکسال کامل مدرسه نبودن!! 

امیدوارم برای همه سال تحصیلی خوبی باشه، پر از معجزه و اتفاقات خوب 


یادتونه یکبار گفتم از یه پیج رشتی یه غذا درست کردم و خیلی خوب شد؟ حالا امروز از همون پیج رقیه خانوم کلوچه فومن درست کردم و به معنای واقعی کلمه عاالیی شد! تا حالا کلوچه به این خوبی نخورده بودم انقدر که خمیرش خوب بود و اندازه ها دقیق. عکسش رو تو کانال میذارم. آدرسش رو هم میذارم.


دیگه اینکه از مشهد استخطوس خریدم و امشب با یه تیکه چوب دارچین دم کردم و عجیب آرامش بخش بود فقط نوشته بود برای پسرهای زیر ۱۵ سال مناسب نیست.

سفر کوتاه

یک سفر خیلی کوتاه به مشهد داشتیم. مامانم اعتقاد زیادی به امام رضا داره من و بچه‌ها هم همراهش رفتیم تا تنها نباشه. 

یاد قدیم افتادم که چه احساس خوبی داشتم تو این جور مکان‌ها و حالا که همه چیز از بین رفته، و البته خدا که پررنگتر شده...

چرا همه چیز رو از ما گرفتن...

متنفرم از کسایی که تذکر حج.اب میدن! چی با خودتون فکر میکنین؟ تو زندگی هرکسی باید دخالت کنین؟ یا می‌ترسین اوضاع یه جوری پیش بره که شوهرای ناپاکتون رو نتونین جمع کنین؟ چون غیر از اونا کس دیگه ای نگاه هرز نداره!! 

با همین کار مسخره تون دین و ایمان چه آدمایی رو که نگرفتین! 

من که از هیچ کدومشون نمیگذرم! خدا هم نخواهد گذشت.


چقدر هم همه چیز گرون بود! من فقط از سحر خیز خرید کردم! البته که عربها به راحتی خرید میکردن و ایرانیها تماشا!!!!



دوستم

همسر دوستم بعد از یک سال و نیم مبارزه با بیماری از دنیا رفت. انگار همین دیروز بود، وقتی از دوستم خواستگاری کرد من انقدر خوشحال شدم که هنوز حس خوبم رو یادمه... همه معیارهای یه شوهر ایده‌آل رو داشت خوش قیافه، خوش تیپ، قد بلند، پولدار، خانواده معروف...

اما متاسفانه زندگی واقعی هیچ کدوم از این ظواهر نیست...

بعدها فهمیدم معیارهای مرد ایده‌آل اینا نیستن...


به هر حال بخاطر از دنیا رفتنش خیلی ناراحت شدم، بخاطر بچه‌هاش...و دوستم که چقدر تو این سالها اذیت شد. امیدوارم ازین به بعد زندگی براش چیزای قشنگی نوشته باشه.


کانال تلگرام

یه کانال تلگرام باز کردم که گاهی توش عکس بذارم. اگر دوست داشتین عضو شین 


https://t.me/ghatareelmblog

این صورت باقی

چند روز پیش با بچه ها رفتیم نمایشگاه عکس "این صورت باقی" تو موزه هنرهای معاصر. جالب بود به نظرم شلوغ هم بود. خود ساختمون موزه رو من خیلی دوست دارم! حس آرامش بهم میده.

یه روز هم رفتم دانشگاه. واقعا دیگه به زور میرم! این سیستم آموزشی چیه که من رو با این سن و سال و انگیزه و شوق و ذوق به اینجا رسونده!!! تنها چیزی که من رو اونجا نگهداشته موضوع پایان نامه ام و خود استادم هستن وگرنه همین امروز همه چیز رو رها می کردم و خودم را بابت گرفتن مدرکی که هیچ فایده ای تو زندگی من نداره انقدر اذیت نمی کردم. 

البته در نهایت من آدم سخت کوشی هستم! به این راحتی ها نمیتونن من رو از راه دور کنن! همه این روزهای سخت رو تحمل می کنم! 


دیگه اینکه دیروز عصر هم با دوستای پسرم و مامانهاشون رفتیم پارک. ما شش سال با هم تو یه مدرسه بودیم و دیگه الان جدا شدیم و هرکدوم رفتیم یه جا. هرروز دم در مدرسه همدیگه رو می دیدیم و با هم حرف میزدیم و دیگه کلی با هم صمیمی شدیم. رفتیم پارک، بچه ها بازی کردن خودمون هم چای و کیک و این چیزا خوردیم و حرف زدیم. چقدر داشتن اینجور ارتباطات خوبه. چهار نفریم از چهار دنیای متفاوت ولی دور هم میشینیم و حرف میزنیم و به هم انرژی میدیم.