روزهای طلایی زندگی

یک مادر که تصمیم داره روزهای بهتری برای بچه ها بسازه.

روزهای طلایی زندگی

یک مادر که تصمیم داره روزهای بهتری برای بچه ها بسازه.

غصه

امروز رفتم دانشگاه، یه مشکل آموزشی دارم رفتم پیگیری کردمش. مسئول آموزش یه جوری صحبت کرد که خیلی ناراحت شدم. نمیدونم شایدم من خیلی دل نازک شدم. دیدم اصلا نمیتونم تو دانشگاه بمونم. دلم پر غصه شده. چرا هیچ چیزی تو این دنیا خوب و کامل نیست؟ همیشه چندتا شاخه پر از خار از گوشه کنارش درمیاد. من از اول همه چیز رو سپردم به خدا و تمام تلاشم رو کردم. نمیدونم این همه گره کوره از کجا درومده. شاید همه این روزها رو باید تحمل کنم. حالا تهش هرچی که شد. خدا خواسته دیگه! 

اومدم سوار اتوبوس شدم و رفتم اینستاگرام دیدم ابی آهنگ جدید داده و تمام مشکلات خودم رفت کنار و یادم اومد که ناراحتی من در مقابل همه اون اتفاقات هیچه! نمیدونم باید زنده بودنمون رو جشن بگیریم یا عزا... دیدین تو یوتیوب تبلیغات خارجی میاد، همیشه فکر می کنم چرا ما با بقیه انقدر فرق داریم؟ 


امیدوارم تک تک کسانی که تو این وضع نقش دارن، تک تکشون، خودشون و بچه‌هاشون، به سزای کارهاشون برسن. منتظر باشین که آه این همه آدم بگیرتتون.