امروز صبح اومدم دانشگاه. تصمیم گرفتم مثبت فکر کنم. مگه اینجوری نیست که حتی اتفاقات بد رو هم خدا ایجاد کرده پس حتما خیری توش هست. پس منم صبر میکنم ببینم خدا برام چی در نظر گرفته...
به نظرم تنها کاری که میتونیم بکنیم اینه که تو شرایط سخت هم برای همدیگه خیر و نور بخوایم، حتما روشنایی به زندگی خودمون هم خواهد تابید.
من منتظر اون معجزه قشنگ خدا میمونم...
یه کدو تنبل بزرگ خریدم و هنوز گوشه آشپزخونه نشسته و منتظره که پخته بشه، احتمالا باهاش کاکا درست کنم. حالا تا کی بخوام ببرمش 
امروز رفتم دانشگاه، یه مشکل آموزشی دارم رفتم پیگیری کردمش. مسئول آموزش یه جوری صحبت کرد که خیلی ناراحت شدم. نمیدونم شایدم من خیلی دل نازک شدم. دیدم اصلا نمیتونم تو دانشگاه بمونم. دلم پر غصه شده. چرا هیچ چیزی تو این دنیا خوب و کامل نیست؟ همیشه چندتا شاخه پر از خار از گوشه کنارش درمیاد. من از اول همه چیز رو سپردم به خدا و تمام تلاشم رو کردم. نمیدونم این همه گره کوره از کجا درومده. شاید همه این روزها رو باید تحمل کنم. حالا تهش هرچی که شد. خدا خواسته دیگه!
اومدم سوار اتوبوس شدم و رفتم اینستاگرام دیدم ابی آهنگ جدید داده و تمام مشکلات خودم رفت کنار و یادم اومد که ناراحتی من در مقابل همه اون اتفاقات هیچه! نمیدونم باید زنده بودنمون رو جشن بگیریم یا عزا... دیدین تو یوتیوب تبلیغات خارجی میاد، همیشه فکر می کنم چرا ما با بقیه انقدر فرق داریم؟
امیدوارم تک تک کسانی که تو این وضع نقش دارن، تک تکشون، خودشون و بچههاشون، به سزای کارهاشون برسن. منتظر باشین که آه این همه آدم بگیرتتون.
انگار همین دیروز بود که بچهها تعطیل شدن و کلی برنامه تو سرمون بود که اجرا کنیم و نکردیم!
حالا فردا دوباره سال تحصیلی شروع میشه. پسر من کلاس اولش تو کرونا بود یعنی واقعا بچههایی که امسال کلاس هفتم هستن تا حالا یکسال کامل مدرسه نبودن!!
امیدوارم برای همه سال تحصیلی خوبی باشه، پر از معجزه و اتفاقات خوب 
یادتونه یکبار گفتم از یه پیج رشتی یه غذا درست کردم و خیلی خوب شد؟ حالا امروز از همون پیج رقیه خانوم کلوچه فومن درست کردم و به معنای واقعی کلمه عاالیی شد! تا حالا کلوچه به این خوبی نخورده بودم انقدر که خمیرش خوب بود و اندازه ها دقیق. عکسش رو تو کانال میذارم. آدرسش رو هم میذارم.
دیگه اینکه از مشهد استخطوس خریدم و امشب با یه تیکه چوب دارچین دم کردم و عجیب آرامش بخش بود فقط نوشته بود برای پسرهای زیر ۱۵ سال مناسب نیست.
یک سفر خیلی کوتاه به مشهد داشتیم. مامانم اعتقاد زیادی به امام رضا داره من و بچهها هم همراهش رفتیم تا تنها نباشه.
یاد قدیم افتادم که چه احساس خوبی داشتم تو این جور مکانها و حالا که همه چیز از بین رفته، و البته خدا که پررنگتر شده...
چرا همه چیز رو از ما گرفتن...
متنفرم از کسایی که تذکر حج.اب میدن! چی با خودتون فکر میکنین؟ تو زندگی هرکسی باید دخالت کنین؟ یا میترسین اوضاع یه جوری پیش بره که شوهرای ناپاکتون رو نتونین جمع کنین؟ چون غیر از اونا کس دیگه ای نگاه هرز نداره!!
با همین کار مسخره تون دین و ایمان چه آدمایی رو که نگرفتین!
من که از هیچ کدومشون نمیگذرم! خدا هم نخواهد گذشت.
چقدر هم همه چیز گرون بود! من فقط از سحر خیز خرید کردم! البته که عربها به راحتی خرید میکردن و ایرانیها تماشا!!!!
همسر دوستم بعد از یک سال و نیم مبارزه با بیماری از دنیا رفت. انگار همین دیروز بود، وقتی از دوستم خواستگاری کرد من انقدر خوشحال شدم که هنوز حس خوبم رو یادمه... همه معیارهای یه شوهر ایدهآل رو داشت خوش قیافه، خوش تیپ، قد بلند، پولدار، خانواده معروف...
اما متاسفانه زندگی واقعی هیچ کدوم از این ظواهر نیست...
بعدها فهمیدم معیارهای مرد ایدهآل اینا نیستن...
به هر حال بخاطر از دنیا رفتنش خیلی ناراحت شدم، بخاطر بچههاش...و دوستم که چقدر تو این سالها اذیت شد. امیدوارم ازین به بعد زندگی براش چیزای قشنگی نوشته باشه.